Greeting / Farewell
خب واسه آخرین پست توی سال 88 میخوام دعا کنم !
نمیدونم فلسفه این دعا کردن چی هست ولی هرچی هست یه جور دلگرمیه یا یه نوع آرامش
که همیشه به چشم یک نیاز بهش نگاه کردم
خیلی چیزا تو ذهنم هست خیلی حرفای کلیشه ایی که با گفتن کلمه اول تا آخر جمله رو میشه خوندهمیشه همه از کلیشه فرار کردیم ولی واقعیت توی همین کلیشه هاست
بیشترینش توی سلامتیه من چند بار اونو از دست دادم و دوباره به دستش آوردم میدونم که وقتی
سلامتی نباشه هیچی نیست
که مهم ترینش سلامتیه روحه وقتی که چشم آدم کثیف میشه وقتی این کثافتای اطراف رو
به وضوح میفهمیم وقتی به خودمون میایم و میبینیم توش غرق شدیم دیگه چه آرزویی میشه داشت
دوست دارم امسال روحم از همه این کثیفیای اطرافم پاک بشه
میخوام ساکت باشم و فقط بشنوم و فکر کنم انقدر فکر کنم که دیگه یک درصد هم فکر نکنم احمقم !
امسال زندگی اون روی خوشش رو بهم نشون بده دوست دارم وقتی سال دیگه همین موقع اگر زنده بودم بتونم چندتا خاطره خوب رو تو ذهنم مرور کنم
مثل الان نباشه که انگار کل امسال خواب بوده و یادآوری سال قبل جز فهمیدن چندتا حقیقت تلخ
چیز دیگه ایی نداشته باشه.
امسال فهمیدم که دوستی عمرش تموم شده ...
معرفت فقط یه تعارفه ،دوست داشتن با خودخواهی یکی شده...
چشمها برای اخم کردن از هم سبقت میگیرن غریضه انسانی حرف اول رو میزنه !
دوست دارم امسال همه اینارو حداقل واسه خودم برعکس کنم و بتونم باور کنم بازم میشه
به بهتر شدن امید داشت !
امسال میخوام تنها باشم بفهمم از این زندگی چی میخوام این دنیا بهم بگه که من اینجا چی کارم
امسال با خیلی از عرفهای مسخره که یه عمر باهاش زندگی کردم بدون اینکه بدنم چرا خداحافظی کردم میخوام اون قسمتی که حس میکنم کپک زده رو بیرون بکشم چندتا لباس جدید تنش کنم و دوباره تربیتش کنم...
بهت میگن رحمان و رحیم اینو من فهمیدم خودت خیلی وقتا بهم ثابت کردی حتی با افعال معکوس !
امسال باهام باش مثل همیشه من خیلی وقتا بد بودم و خیلی چیزای کوچیک رو یادم رفت ولی تو با یک ویشگون یا بعضی وقتا تو گوشی بهم فهموندی دارم چه غلطی میکنم
ولی خودت میدونی چی ساختی یه آدم فراموشکار که 2 سوت یادش میره چه غلطایی کرده و بعدش به دست و پات میفته و باز دوباره همونارو تکرار میکنه !
خودت میدونی چی ساختی و خوب با ماها سرگرم شدی ولی میخوام امسال بهم کمک کنی که یه
تکونی به خودم بدم
من از همه خوشی های دوروبرم خستم دیگه هیچ کدومشون رو نمیخوام همشون جز پوچی هیچی نبود
وقتی یادش میفتم حتی ارزش یه لبخند رو هم نداره
رحمان خان نسل ما خیلی داغونه خودتم میدونی ! دوروبریای من بدجور دارن کج میرنکمکشون کن که برگردن!
رحیم جون یه کاری کن که یه خنده بلند یه دختر اونو فاحشه نشون نده ...
یه کاری کن وقتی یکی تنها داره قدم میزنه همه در موردش نظر ندن ...
ذهن آدما رو خلوت کن ازین حرفای پوچ و مسخره که هم خودشونو عذاب میدن هم بقیرو
یه کاری کن همه اینو بفهمن که هرکسی واسه خودش یه آدم دیگست دلیل نداره همه مثل هم باشن.
تو که قادری خودت میدونی چی ساختی خودتم میدونی که میتونی بنده هاتو سالم کنی !
به قول یارو میگه حال همه خیلی بده شاید خودمون ندونیم ولی واقعا حالمون بده !
امسال یه بهونه خوبیه که حال هممون رو خوب کنی
یه مقدار لبخند اضافه... چندتا نگاه محبت آمیز ...یه کم فکر قبل از قضاوت...
یه کم احترام به حریم شخصی همدیگه ...
اینا چند میشه ؟! خودم قول میدم باهات حساب کنم فقط یه کم درصدش رو ببر بالا جون عزیزت !شاید این آخرین پست توی این وبلاگ باشه شایدم نه !
کلا اینجا جایی بود که خودمم نفهمیدم واسه چی زدمش یه چیزایی رو میخواستم بنویسم که نشد
بعضی چیزایی هم که نوشتم رو الان دوست ندارم
شاید یه وبلاگی زدم با یه هدف بهتر شایدم اینا همش شعار بود که تف دادم که یه چیزی گفت باشم !واسه همه دوستام آرزوی یه حال خوب رو دارم
این شعار نیست آخه کیه که نخواد کسی حالش خوب باشه ؟!
واسه نتیجه گیری و جمله پایانی هیچی به ذهنم نمیرسه شاید یک پایان باز واسه امسال و این وبلاگ بهترین باشه !


















