تبليغاتX
Bloody Me

Bloody Me

Greeting / Farewell


خب واسه آخرین پست توی سال 88 میخوام دعا کنم !

نمیدونم فلسفه این دعا کردن چی هست ولی هرچی هست یه جور دلگرمیه یا یه نوع آرامش

که همیشه به چشم یک نیاز بهش نگاه کردم

خیلی چیزا تو ذهنم هست خیلی حرفای کلیشه ایی که با گفتن کلمه اول تا آخر جمله رو میشه خوند
همیشه همه از کلیشه فرار کردیم ولی واقعیت توی همین کلیشه هاست

بیشترینش توی سلامتیه من چند بار اونو از دست دادم و دوباره به دستش آوردم میدونم که وقتی

سلامتی نباشه هیچی نیست

که مهم ترینش سلامتیه روحه وقتی که چشم آدم کثیف میشه وقتی این کثافتای اطراف رو

به وضوح میفهمیم  وقتی به خودمون میایم و میبینیم توش غرق شدیم دیگه چه آرزویی میشه داشت

دوست دارم امسال روحم از همه این کثیفیای اطرافم پاک بشه

میخوام ساکت باشم و فقط بشنوم و فکر کنم انقدر فکر کنم که دیگه یک درصد هم فکر نکنم احمقم !

امسال زندگی اون روی خوشش رو بهم نشون بده دوست دارم وقتی سال دیگه همین موقع اگر زنده بودم بتونم چندتا خاطره خوب رو تو ذهنم مرور کنم

مثل الان نباشه که انگار کل امسال خواب بوده و یادآوری سال قبل جز فهمیدن چندتا حقیقت تلخ

چیز دیگه ایی نداشته باشه.

امسال فهمیدم که دوستی عمرش تموم شده ...

معرفت فقط یه تعارفه ،دوست داشتن با خودخواهی یکی شده...

چشمها برای اخم کردن از هم سبقت میگیرن غریضه انسانی حرف اول رو میزنه !

دوست دارم امسال همه اینارو حداقل واسه خودم برعکس کنم و بتونم باور کنم بازم میشه

به بهتر شدن امید داشت !

امسال میخوام تنها باشم بفهمم از این زندگی چی میخوام این دنیا بهم بگه که من اینجا چی کارم

امسال با خیلی از عرفهای مسخره که یه عمر باهاش زندگی کردم بدون اینکه بدنم چرا خداحافظی کردم میخوام اون قسمتی که حس میکنم کپک زده رو بیرون بکشم چندتا لباس جدید تنش کنم و دوباره تربیتش کنم...


بهت میگن رحمان و رحیم اینو من فهمیدم خودت خیلی وقتا بهم ثابت کردی حتی با افعال معکوس !


امسال باهام باش مثل همیشه من خیلی وقتا بد بودم و خیلی چیزای کوچیک رو یادم رفت ولی تو با یک ویشگون یا بعضی وقتا تو گوشی بهم فهموندی دارم چه غلطی میکنم


ولی خودت میدونی چی ساختی یه آدم فراموشکار که 2 سوت یادش میره چه غلطایی کرده و بعدش به دست و پات میفته و باز دوباره همونارو تکرار میکنه !


خودت میدونی چی ساختی و خوب با ماها سرگرم شدی ولی میخوام امسال بهم کمک کنی که یه

تکونی به خودم بدم

من از همه خوشی های دوروبرم خستم دیگه هیچ کدومشون رو نمیخوام همشون جز پوچی هیچی نبود

وقتی یادش میفتم حتی ارزش یه لبخند رو هم نداره

رحمان خان نسل ما خیلی داغونه خودتم میدونی ! دوروبریای من بدجور دارن کج میرنکمکشون کن که برگردن!


رحیم جون یه کاری کن که یه خنده بلند یه دختر اونو فاحشه نشون نده ...

یه کاری کن وقتی یکی تنها داره قدم میزنه همه در موردش نظر ندن ...

ذهن آدما رو خلوت کن ازین حرفای پوچ و مسخره که هم خودشونو عذاب میدن هم بقیرو

یه کاری کن همه اینو بفهمن که هرکسی واسه خودش یه آدم دیگست دلیل نداره همه مثل هم باشن.

تو که قادری خودت میدونی چی ساختی خودتم میدونی که میتونی بنده هاتو سالم کنی !

به قول یارو میگه حال همه خیلی بده شاید خودمون ندونیم ولی واقعا حالمون بده !

امسال یه بهونه خوبیه که حال هممون رو خوب کنی

یه مقدار لبخند اضافه... چندتا نگاه محبت آمیز ...یه کم فکر قبل از قضاوت...

یه کم احترام به حریم شخصی همدیگه ...

اینا چند میشه ؟! خودم قول میدم باهات حساب کنم فقط یه کم درصدش رو ببر بالا جون عزیزت !

شاید این آخرین پست توی این وبلاگ باشه شایدم نه !

کلا اینجا جایی بود که خودمم نفهمیدم واسه چی زدمش یه چیزایی رو میخواستم بنویسم که نشد

بعضی چیزایی هم که نوشتم رو الان دوست ندارم

شاید یه وبلاگی زدم با یه هدف بهتر شایدم اینا همش شعار بود که تف دادم که یه چیزی گفت باشم !

واسه همه دوستام آرزوی یه حال خوب رو دارم

این شعار نیست آخه کیه که نخواد کسی حالش خوب باشه ؟!


واسه نتیجه گیری و جمله پایانی هیچی به ذهنم نمیرسه شاید یک پایان باز واسه امسال و این وبلاگ بهترین  باشه !
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 1:51  توسط SarA  | 

Absolutely Nothing


هر چی میگذره بیشتر به پوچ بودن این زندگیا میرسم ! ( این الان جمله منفی نبود )

نمیدونم این خوبه یا بد ولی احساس سبکی میکنم ! دارم به هیچی اهمیت میدم .
البته الان من رسما تو زندگیم هیچ مشکل حادی ندارم چل ستون بدنم سالمه روال زندگی هم عالی نه ولی خوب داره پیش میره معلوم نیست اگر یه چیزی پیش بیاد بتونم این روال رو پیش بگیرم ولی الان خودمو بین زمین و آسمون ول کردم !
چه اهمیتی داره که من چی بخوام ؟ من که وقتی بهش برسم باز یه چی دیگه میخوام !
چه اهمیتی داره که مثل شتر کار کنم وقتی ممکنه تو یه آن همش دود بشه بره رو هوا !
مثلا که چی که من خوشگل باشم ؟ ملت نگاه کنن عشق کنن ؟ به من چی میماسه ؟ ملت میان بگن دستت درد نکنه که خوشگل بودی ما خوشمون اومد ؟!

وقتی اونی که خودم میخوام هستم مثل یه دیوار بتونی میمونه که هرکی هر چی بگه ازش

رد نمیشه ( البته یه ترتیبی میچینم که تعریف تمجیدا از در پشتی بیان تو )

البته هنوزم اعتماد به نفسه یه کمکی مشکل داره ریپ میزنه یهو میریزه پایین ولی دارم روش کار میکنم اگه خوب پیش بره تا اولای سال دیگه سری جدیدش راه اندازی میشه دیگه هیچ راه نفوذی باز نمیمونه !


واسه سال جدید خیلی برنامه ها دارم همشم اخلاقیه گور بابای درس و پول
شایدم شووور کردم خدارو چه دیدی ؟
 
فقط میخوام راحت باشم اونی که دوست دارم بگم رو بگم مثل آدم نفس بکشم هر وقت دلم خواست عمیق بکشم هر وقت عشقم کشید تندش کنم

اگرم یه پرنس باوفا و با معرفتم بفرستی پایین ور دل ما بشینه که دیگه مارو حسابی شگفت زده میکنی !


ما که از خودمون زدیم محض رضای خودت پس راضی باش فدات شم فقط ازون بلا ملاهات اینوری نفرست که خودت وکیلی حس بدبختی نیست اصلا
بقیشو خصوصی بهت میگم ...


* هیچ ذهنیت قبلی نبود یهو دلم خواست آپ کنم

* میگم الکی الکی داره 22 میادا ... زرشک !

* گابریل کشت انقدر هوار کشید ! کتابش تموم شد شاید یه چیزایی ازش نوشتم

فعلا که 6 فصل خوندم هنوز نفهمیدم واسه چی نوبل گرفته !


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 0:28  توسط SarA  | 

Lack Of Sth




فكر ميكنم...

پيدا ميكنم...
عوض ميشم ...
تحمل ميكنم ...
ديوونم ميكنن ... 
باهاش ميجنگم ...

كم ميارم !


چند روز ميگذره ...
اميدوار ميشم ..
ميخندم ... 
تعريف ميكنم ... 
بيدار ميشم ... 
همش خواب بود !

ميگن خوبي ...
همه چيت خوبه ...
نا شكري نكن ... 
ميگم من عاشق اون بالاييم ... 
ميگن پس حرف نزن ... 
خفه ميشم !

خالي ميشم ...
نگاه ميكنم ...
بو ميكشم ... 
حس ميكنم ...
هيچي نيست ...
خاليه ... 
دروغه ...
خاليم ...
نفس ...
حضور ...

ادامه ... 

.... ! 



Now let the day
Just slip away
So the dark night
May watch over you
Nocturne
Though darkness lay
It will give way
When the dark night
Delivers the day


It's My Song & My Unseen Tears

Nocturne

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 0:56  توسط SarA  | 

My Turn !

بازيه آقا بازي !

بيا سپي جون بالاخره انتخابات تموم شد و اينا به مرحله نهايي رسيدن.

البته اينم بگم كلا هيچكيو اونجــــوري دوست ندارم ... چون خوشم نمياد بخوره تو ذوقم !

ولي واسه اينا واقعا ارزش قائلم و به بقيه ترجيح ميدم

البته غير از 3 تاي اول كه كلا بحثشون جداست !

چندتا فيلمم زدم تنگش واسه تنوع !


خب بي مقدمه ميرم سراغ خود خودش ... آقا چي بگم خب اين مرد همينجوري بهم حس خوب ميده همه چيش تكه ... حتي سوتي هاشم دوست دارم ...كلا حس Tooo Much بهش دارم

Kirk Lee Hammet



نفر بعدي يه ذهن زيباست ... يه هديه به من ... حرفاش .. نگاهش ... عقايدش همش يه لطفه به من !

James Hetfield



خب نفر سوم هم يه عوضي دوست داشتنيه هر لذتي كه دارم از موسيقي ميبرم نصفش رو مديون تصميمي هستم كه اين مرد 28 سال پيش گرفت !


Lars Ulrich



نفر بعدي يك اسطورست ... يه استعداد لعنتي ... سبك بازيش عاليه ... هميشه از ديدن بازيش و فيلماش لذت ميبرم ... روحش شاد !


Marlon Brando


بعدي يه كارگردانه ديوونست ... يه مخ آزاد .. آزاد از همه چيز اون خودشه ... سبكش تكــه ... سوژه هاش عاليه ... بيشتر از همه موسيقي متن فيلماش بهترينه ...


Quentin Tarantino


2 تا فيلم مورد علاقمم ازش ميزارم كه از ديدنشون سير نميشم




بعدي يه فيلميه كه هميشه بهم حس خوبي ميده... اولين فيلم بچه گيام كه يادمه روزي 5 بار ميديدمش

هنوزم برام يه حس نوستالژيك قشنگ داره كه هم خوبه هم دلگير ... هنوزم ازش لذت ميبرم

ازون حسايي دخترونه و رويايي اون فكراي لطيف و دوست داشتني

تو ايران به اشكها و لبخندها معروفه !


The sound Of Music



اسطوره ... He is The One


All pacino



 اين زن !

چي بگم آخه

اون عاليه ... نگاهش حركاتش مسخ كنندست

احتياج نيست حرف بزنه ... يه حسي تو نگاهش و بازياش هست كه نميشه ازش چشم برداشت

Juliette Binoche



يكي از بهترين فيلمايي كه ديدم جدا از ديالوگاش و بازياي محشري كه داره يكي از معدود فيلمايي هست كه يه تكون اساسي بهم داد هر دفعه نگاش ميكنم يه نكته Shocking جديد توش پيدا ميكنم !

The Devil Advocate




--- منم بايد يكي رو دعوت كنم ديگه آره ؟

خب من امير happy  رو دعوت ميكنم ... البته با خرج خودش !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 13:41  توسط SarA  | 

Still Change...Still Me


وقتي نميشه نميشه ديگه....

منم از صبح دارم بهش اينوري نگاه ميكنم نميشه، اونوري نگاه ميكنم بازم نميشه ،

يهو رومو برميگردونم بهش نگاه ميكنم انگار نه انگار اصلا" نمــــــياد...

درس خوندن رو ميگم !


كتابم كه باز ميكنم اوني كه اين توئه ميگه :

بلدي...برو فصل بعد

اينم بلدي...برو بعديو بخون...

بابا همه اينارو كه بلدي برو يه چايي بريز بشين با شوكول تلخ بخور بعدشم ...

 ميشه شما دهان مبارك را ببندي بزاري ما درسمون رو بخونيم
ماشالا عجب رويي داره ميخنده واسه من !
بخند  عيب نداره منكه اين لامصب رو پاس ميكنم هي ميخوام نمره بالا بگيرم تو نميزاري !
باشه بابا نخواستيم به لب تيغ بودن ديگه عادت كردم !

اصلا من اگه جزو Top 5 بشم كه من نيستم.


عكسا خيلي خوبن مخصوصا" وقتي كه كسي كه داره نگاهشون ميكنه رو خر فرض نميكنن !




--- : جديدا" يه خوشي كاذب تو وجودم حس ميكنم بعضي وقتا الكي لبخند ميزنم...
"يه حس خوب بي دليل"
كم كم داره روشن تر ميشه ... رنگا ... آدما ... نگاها !

خيلي خوبه ها ولي كاشكي دليلش رو ميدونستم و حسش ميكردم !

--- : بعد از ديدن اينهمه تصاوير ثابت ديدن يه فيلم ميچسبه !

--- : خودت ميدوني كه من امشب درس خون نيستم فردا مارو تنها نزار همين جوابارو وحي كن قول ميدم جبران كنم .


 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 19:39  توسط SarA  | 

All I Need Is Focus


ميگن هرچي بيشتر منفي بافي كني عناصر منفي بيشتر سراغت مياد ...منم الان اگر بخوام بنالم حس مداحي بهم دست ميده !

پس فعلا تا اطلاع ثانوي كلمات منفي تعطيل .

بنده ديگر fed up شده ام (به اينجايمان رسيدست )  قصد كردم براي فرار از همه چيز اين ترم جزو Top 5 باشم .

 ميخوام 20 روز خودمو از دسترس همه چيزاي عوضي دنيا خارج كنم
واسه هر فكر منفي هم كه تو ذهنم اومد ميخوام يه مشت توي مخم بزنم...

شايدم زدم تو چشم...شايدم يه خط كشيدم رو بدنم به سبك original sin (!) پيشنهادات نيز به بحث گماشته ميشوند !

اينهمه گفتيمو ناليديم....بهتر كه نشد هيچي زرد ترم شديم.

بنده فعلا در حالت مثبت خواهي زندگي پارادوكسي خود به سر ميبرم

ازون حالتاست كه چهره و درون با هم درگيرن !

حالا بگذريم...


اين آهنگ رو ميزارم كه شايد يه جورايي مغز پريشانمان را اشاره ايي باشد.


اصلش مال جان لنون هست ولي من ورژني كه اوزي جان خونده رو ميزارم

البته Green Day هم يه كاوري كرده اينو ولي مارا چه به اين جوانان سوسول گونه !



Working Class Hero


As soon as you’re born they make you feel small
By giving you no time instead of it all
Till the pain is so big you feel nothing at all
A working class hero is something to be
A working class hero is something to be

They hurt you at home and they hit you at school
They hate you if you’re clever and they despise a fool
Till you’re so fucking crazy you can’t follow their rules
A working class hero is something to be
A working class hero is something to be

When they’ve tortured and scared you for twenty odd years
Then they expect you to pick a career
When you can’t really function you’re so full of fear
A working class hero is something to be
A working class hero is something to be

Keep you doped with religion and sex and tv
And you think you’re so clever and classless and free
But you’re still fucking peasants as far as I can see
A working class hero is something to be
A working class hero is something to be

There’s room at the top they are telling you still
But first you must learn how to smile as you kill
If you want to be like the folks on the hill
A working class hero is something to be
A working class hero is something to be

If you want to be a hero well just follow me
If you want to be a hero well just follow me


Download Ozzy's

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 17:4  توسط SarA  | 

Emptiness Is Filling me...


در ذهن خود ميتابانم هرآنچه دوست خواهم داشت...

چند ثانيه ميگذرد...

عرق سردي را بر روي پوست گندمين خود حس ميكنم...
با صدايي كه لرزش ملايمي دارد در وجودم زمزمه ميكند...
تو نيز ميگذري...همراه با هر آنچه دوست داشتي و خواهي داشت
همه ات پوچ ميشوند و در توده ايي از خاك فرو ميروي...

شايد زنان همسايه در ميان خورد كردن جعفري ها يادي از تو بكنند..

" سـارا ___ خيلي دوست داشت،يادش بخير"

صلواتي زمزمه ميشود اگر اقوام نزديك باشند كه سكوت به مدت چند دقيقه ادامه ميابد...

خدا بيامرزتش !



__بعد از يه روز خوب يه حس پــوچي وقتي سراغت مياد چي بايد بگي !
__Remote Control زندگي من كجاست ؟

__تا حالا اين مدلي ننوشته بودم...نميدونم چرا اينطوري اومد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 0:19  توسط SarA  | 

All The Things That I Love !

خيلي وقت بود دوست داشتم چيزايي كه دوست دارم رو بنويسم...
امشب حس نوشتن دارم...So Let's Go
هيچ پس زمينه ايي هم الان تو ذهنم ندارم...پس به ترتيب نيست هركدوم زودتر اومد!


1 : يك شب تابستوني تا صبح توي يه ساحل خلوت باشم هيچكس دورو برم نياد سايه ماه رو آب افتاده باشه چند تا موج  آروم هر چند وقت يه بار روي آب زده بشه...يه پلير هم داشته باشم كه فقط آهنگايي كه دوست دارم رو پخش كنه...يه باكس مداد ! با يه فلاكس بزگ چايي كنارم و يه شيشه آب معدني ! با خودم باشم تا طلوع خورشيد....!


2 : يه ماشين شاستي بلند داشتم سوارش ميشدم ميزدم به كوه و دشت...هيچ سواره يا پياده ايي هم دورو برم نبود...هيچ 2 راهي يا 3 راهي نبود...هيچ پيچ يا دست اندازي تو خيابون نبود با آهنگايي كه دوست دارم فقط گـــاز ميدادم طوري كه پاهام با پدال از كف ماشين بزنه بيرون !


3 : يه شب تابستوني ميرفتم تو كوير...تنها...يه كمپ ميزدم بدون هيچ صدايي فقط تو سكوت ميموندم سعي ميكردم صداي نفسمم حتي نشنوم...واااي شب...سكوت...كوير....ببار اي بارون ببار...!


4 : 10 ميليون پول داشتم واسه هركدوم از دورو وريام يه كادو ميخريدم...يه چيز ناب كه با ديدنش كپ كنن ... خيلي حال ميكنم وقتي واسه كسي يه كاري ميكنم كه طرف انتظارشم نداره...تو اين وضعيت قيافه طرف خيلي جذاب ميشه...عاشق اين صحنه هام...قفل ميكنه نميدونه چيكار بكنه...


5 : يه مترجم عالي ميشدم كه هميشه همه كارام اول از همه در ميومد...انقدر تلفنم زنگ ميخورد و بهم پيشنهاد ميدادن كه مجبور ميشدم Reject كنم(اين حركت رو خيلي دوست دارم) همه شركتا هروقت مهمون خارجي داشتن اول به من زنگ ميزدن...ا


6 : يه خونه با سليقه خودم ميساختم...تمام وسايلش رو خودم طراحي ميكردم ... سالي يك بار كل دكوراسيونم رو عوض ميكردم


7 : يه آرشيو فيلم داشتم كه همش فيلماي مورد علاقه خودم بود كه هيچوقت از ديدنشون سير نشم...


8 : چند سال 1بار  ميرفتم فرانسه كل كشورش رو ميگشتم...بعد اسپانيا...ازونور ايتاليا بعدشم دانمارك و هلند...بعد آفريقا ...برزيل...دوست دارم همه جاي دنيارو ببينم !


9 : انقدر پول داشتم كه هر وقت اراده ميكردم ميتونستم برم كنسرت مورد علاقم...


10 : يه زير زمين توي خونم داشتم ..يه درام ميزاشتم با چند تا گيتار تووپ هروقت عشقم ميكشيد ميرفتم پايين انقدر ميزدم تا جونم در بياد و به هيچ چيز ديگه فكر نكنم ...


11 : ادامه زندگيم يه جايي باشه كه هيچ محدوديتي نداشته باشم...وقتي از خونه ميزنم بيرون هيچ نگاهي رو حس نكنم.اگه كنار خيابون يه چمن صاف و وسيع ديدم بپرم روش غلط بخورم هيچ باغبوني نباشه كه سووت بزنه...هيچ دندوني لبي رو گاز نگيره بگه : هـــووو اين دختره ي جلف رو ببـــين..نگاه كن ديگه آدما با چه كارايي جلا توجه ميكنن !


12 : آدما انقدر خوب بودن كه راحت ميتونستم بهشون اعتماد كنم...


13 : اگر بچه دار شدم دوست دارم انقدر خوب تربيتش كنم كه وقتي بزرگ شد هيچكدوم از احساسايي كه من تو اين سن دارم رو نداشته باشه....


14 : توي دوران پيري نخوام يه كارايي بكنم كه جوونيم رو جبران كنه..انقدر پول پس انداز كرده باشم كه غمم نباشه...دوست دارم فقط به خاطراتم برسم...تمام آهنگا و فيلمايي كه تو جوونيم ميديدم رو دوره كنم...شايد يه مقدار Idealist باشه ولي دوست دارم فقط آرامش داشته باشم...اون چيزي كه توي جوونيم تا الان نداشتم !   



_فكر كنم همينا بود...نميدونم چرا يهو مخم قفل كرد !

_ميگن آرزوهاتو بنويس بهشون نزديك تر ميشي....اين بازيا چيه حالا ما يه غلطي كرديم .

_الان داريم تحمل ميكنيم يا سازش...يا نوازش !

_يه آهنگم ميزنم تنگش خيلي معروفه ولي اسم نوازندشو نميدونم...ارزش گوش دادن رو داره.

Sahara

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 22:35  توسط SarA  | 

Just Wanna Say Sth

چقدر بنويسم كه چه حالي دارم يا چه مرگمه ...
چه فايده داره...هيچ فرقي نميكنه...
ميخواستم در مورد يه فيلم كه خيلي روم تاثير ميزاره بنويسم و نوشتم ولي بعدش همرو پاك كردم چون حالم ازش به هم خورد ! كل فيلمم ديدم باز اعصابم ريخت بهم. بميري مريل با اين بازي كردنت....

زن بودن خيلي ظلمه !


اين آهنگ شده خوراك اين روزاي من...لينك دانلودشم گذاشتم واقعا ارزش شنيدن داره...ازون آهنگاي كلاسيك معركست..اون حسي كه توي آهنگا دنبالش ميگردم رو داره.

همين !

W.A.S.P


Idol

Will I be alone this morning
Will I need my friends
Something just to ease away the pain
And now I never see the loneliness
Behind my face
I am just a prisoner to my faith

If I could only stand and stare in the mirror could I see
One fallen hero with a face like me
And if I scream, could anybody hear me
If I smash the silence, you'll see what fame has done to me

Kiss away the pain and leave me lonely
I'll never know if love's a lie
Ooh - being crazy in paradise is easy
Do you see the prisoners in my eyes
Where is the love to shelter me
Give me love, love, love, come set me free
Where is the love, to shelter me
Only love, love, love, love set me free
Set me free

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:6  توسط SarA  | 

Portrait of a lifeless soul

اينروزا يه مقدار همه چي فرق كرده...شرايط داره خيلي عوض ميشه احساس ميكنم منم دارم عوض ميشم ديگه اون سارا قبلي نيستم !

خيلي مووذي شدم..زيادي دارم ملت رو اسكول ميكنم ...دلم واسه هيچكي ديگه نميسوزه بقيه واسم اصلا مهم نيستن جديدا فقط دارم به خودم اهميت ميدم !

يه جوري احساس ميكنم دارم بد ميشم اساسي...مهربوني و دلسوزي برام اهميت نداره
يه كمم ترسيدم !
داره چه اتفاقي ميفته يعني ؟
دارم عوض ميشم يعني ؟
يا دارن عوضم ميكنن آيا؟

نميدونم چه خبره ولي هرچي هست، يه چيزي هست.

پريشب براي اولين بار تو عمرم يه نـــــــــه اساسي گفتم واسمم مهم نبود كه طرف چي فكر ميكنه يا چقدر غصه ميخوره يا چقدر فحش خواهر مادر بهم ميده ...هيچي برام مهم نبود فقط خودم مهم بودم كه حال نميكردم ادامه بدم همينم شد...
جديدا دارم به اين فكر ميكنم كه چه حالي ميده بعضيا از آدم متنفر باشن !
بسه ديگه انقدر خودمون رو كشتيم كه بقيه باهامون حال كنن..
بيخيال بابا گور باباي ملت ميخوام اصلا خوششون نياد ازم به درك...والا !

ولي
الان حس خوبي دارم ، چون فقط به فكر اينم كه چيكار كنم يا چي بگم كه خودم بيشتر حال كنم يا بهم خوش بگذره !
ازون طرف هم واسم مهم نيست كه بقيه چي در موردم فكر ميكنن ...واسم مهم نيست كه كسي از دستم ناراحت بشه يا نه
من همينم ديگه اگه طرف منو اينطوري شناخته كه رفتارم رو منفي برداشت ميكنه ...خب بكنه...چه عيبي داره ...!

ولي چرا حس خوبي دارم ؟ نبايد داشته باشم كه !

 ترسيــــدم.......!
خيلي زيادي دارم سنگ ميشم !

اين روزا اين آهنگ بدجور داره ورراجي ميكنه تو مخم...يكي دهنشو ببنده !

پيشنهاد ميكنم امتحانش كنيد...


 Band :
Darkfortress

Shardfigures

All my life I searched for thee
To make me feel complete
But only bitterness spoke to me
In a language I had to learn throughout the years
All my life I was wandering through the dark
Without any spark of hope
Never knew, where I belonged
Weary of life and jaded
It was just too late to turn around
All my life I felt alone
No matter where I've gone
There's never a place for someone else
In the portrait of a lifeless soul
All my life I searched for death
To make me feel alive
Now as he came for me
I've realized, that I was just too blind too see
In the I search again for thee
To erase this painfully memory
These words of disconsolation
For they shall be my legacy
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 19:32  توسط SarA  |